
نمی دانم . فقط می دانم یک چیزی در درونم تکان خورده . چیز سختی که با تکان خوردنش حالم دگرگون شده . حالم دگرگون شد تا حدی که نفهمیدم چقدر به راننده دادم . هفتصد و یا هزار و هفتصد برای مسیر انقلاب به تجریش .
نمی دانم . فقط می دانم آن شهید برونسی و یا به هر نام دیگری که هست را نفهمیدم و یا فهمیدم و دلم که هنوز نمی تواند باور کند چنین کسی وجود داشته باشد . با این حال که در تیتراز پایانی خورد بر اساس زندگی شهید برونسی و بر اساس کتاب خاطرات خاک های نرم کوشک .
می دانم که نمی دانم در آن هشت سال بر مردم چه گذشت . دیدم ولی باور نکردم . دیدم اندکی از آن را ولی نتوانستم باور کنم آن را . باور کردنی که سخت است ، هم برای من و هم برای تمام کسانی که در سالن سینما آمده بودند برای دیدن فیلمی که در جشنواره شرکت کرده بود .
آمده بودم فیلمی را ببینم که اسمش را نمی دانستم ، انتظار اخراجی های 2 را داشتم که ان شا الله تکرار داشته باشد در جشنواره که البته فیلمی بهتر نصیبم شد . فیلمی که مرا تکان داد . فیلمی که نامش را نتوانستم در سایت جشنواره پیدا کنم . فیلمی که نه خودش و نه نام سینمای نشان دهنده اش در سایت جشنواره نبود .
پیوندهای مرتبط :
سایت جشنواره فیلم فجر
به کبودی یاس با موسیقی جنگ
روایتی از روزهای ایثار فرمانده برونسی