آن روز که من تو را دیدم
و تو غرق در رویا بودی
با شاپرکی بر شانه
تو را ندیده گذر کردم
ترسیدم که عطر نگاهت غرقم کند
و من در اندیشه ی تو غرق شوم
راه طولانی بود اما دل من برای دیدن تو پر می کشید
شاید اندک ثانیه ای هرچند کوتاه
اما برای من عمری بس طولانی بود
و آن گاه که تو پر زدی دل من هم پر زد
اما بر سر شانه های تو فرود نیامد
رفت و در آسمان سیاه گم شد
و من در اندیشه ی تو غرق شدم
و تو غرق در رویا بودی
با شاپرکی بر شانه
تو را ندیده گذر کردم
ترسیدم که عطر نگاهت غرقم کند
و من در اندیشه ی تو غرق شوم
راه طولانی بود اما دل من برای دیدن تو پر می کشید
شاید اندک ثانیه ای هرچند کوتاه
اما برای من عمری بس طولانی بود
و آن گاه که تو پر زدی دل من هم پر زد
اما بر سر شانه های تو فرود نیامد
رفت و در آسمان سیاه گم شد
و من در اندیشه ی تو غرق شدم
نوشته شده در یکشنبه 1386/11/28ساعت
8:16 قبل از ظهر توسط محمود| |

